خاستگاری - پرده پنجم :: شعور یک ریشهقرار بود یه جلسه دیگه آ سد محمد و مادرش بیان خونمون تا یه سری سو تفاهماتی که جلسه قبل در خصوص وضعیت رفت و آمدمون پیش اومده بود مرتفع بشه...سید و مامان اومدن یه شاخه گل خشگل رز با ربان نباتی برام آورده بود البته هنوز نرفته پیش اون یکی شاخه گلا چون کامل خشک نشده....این بار با سید دوباره که رفتم تو اتاق اوضاع با دفعه قبلی فرق داشتبرام یه بروشور آورده بود با یه سالنامه...بروشور شهیدعباس دانشگر بود.سالنامه شهدا.سالنامه بی نهایت زیبا بود اصلا شبیه این سالنامه تبلیغاتی ها نیست خیلی شکیله آدم نمیدونه توش چی بنویسه!هرجور که حساب کنیم حیفه.بروشور وصیت نامه قرارمون......ما را در سایت قرارمون... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:17
ما را در سایت قرارمون... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:17
ما را در سایت قرارمون... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:17
اومدم پستای دیشبو پاک کنم که دیدم سید خونده و کار از کار گذشته...
+
مثل کوه و حتی محکم تر از کوه پشتشم.
+
مامان میگه حالم طبیعیه همه دخترا اینطوری میشن... طبیعیه انگاری...
کل من به فدای، یه آن از نگاه نجیبه نجیب زاده ی قلبم.
ما را در سایت قرارمون... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:17
ما را در سایت قرارمون... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 145 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:17
ما را در سایت قرارمون... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:17
ما را در سایت قرارمون... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:17
ما را در سایت قرارمون... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 159 تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 9:17