خاستگاری - پرده پنجم :: شعور یک ریشه
قرار بود یه جلسه دیگه آ سد محمد و مادرش بیان خونمون تا یه سری سو تفاهماتی که جلسه قبل در خصوص وضعیت رفت و آمدمون پیش اومده بود مرتفع بشه...سید و مامان اومدن یه شاخه گل خشگل رز با ربان نباتی برام آورده بود البته هنوز نرفته پیش اون یکی شاخه گلا چون کامل خشک نشده....این بار با سید دوباره که رفتم تو اتاق اوضاع با دفعه قبلی فرق داشتبرام یه بروشور آورده بود با یه سالنامه...بروشور شهیدعباس دانشگر بود.سالنامه شهدا.سالنامه بی نهایت زیبا بود اصلا شبیه این سالنامه تبلیغاتی ها نیست خیلی شکیله آدم نمیدونه توش چی بنویسه!هرجور که حساب کنیم حیفه.بروشور وصیت نامه
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
اومدم پستای دیشبو پاک کنم که دیدم سید خونده و کار از کار گذشته...
+
مثل کوه و حتی محکم تر از کوه پشتشم.
+
مامان میگه حالم طبیعیه همه دخترا اینطوری میشن... طبیعیه انگاری...
کل من به فدای، یه آن از نگاه نجیبه نجیب زاده ی قلبم.
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
مدت زمان: 3 دقیقه 48 ثانیه
برچسب:
نویسنده: آرین اسدیپور